يهودا، پدر مترجمان يهودي، كتابي در باب سخنوري و دستور زبان نوشت، كه گم شده است، ولي از وصيت اخلاقي كه خطاب به پسرش سموئيل نوشته، و از مقدمهاي كه بر ترجمهٴ كتاباللُمع ابنجناح نوشته، برخي عقايد او را در باب فن ترجمه ميدانيم. سموئيل وظيفهٴ دوگانهاي را برعهده گرفت، انتقال فلسفهٴ ابنميمون به يهوديان غيرعربي زبان، و تحكيم زبان فلسفي عبري، ولي تا سدهٴ بعدي، هيچكدام از اين دو كار واقعاً تحقق نيافت.
3. سامري. ابواسحاق ابراهيم سامري، كه احتمالاً در دمشق برآمد، يك دستورزبان عبري بهزبان عربي نوشت. در مقايسه با يهوديان اندلسي و پرونسي سابقالذكر اقدام او ناهمزماني عجيبي را نشان ميدهد.
4. ارمني. سدهٴ دوازدهم، عصر رستاخيز ارمني بود، عصر زرين ادبيات ارمني كه ميتوان آن را با عصر مسروپ (نيمهٴ اول سدهٴ پنجم)، قياس كرد ــ اگر بتوان شكوفايي بعدي را باشكوه نخستين قياس كرد. اين رستاخيز در ارمنستان قديم يا ارمنستان بزرگ (فلات آناطولي در جنوب قفقاز و درياي سياه) صورت نگرفت، بلكه در كشوري تازه معروف به ارمنستان صُغري روي داد،1 يعني در كيليكيهٴ قديم كه از دامنههاي جنوبي آرارات تا كنارهٴ دريا امتداد داشت. زبان متداول در كيليكيه تا حدي با زبان قديم تفاوت داشت، چندان كه ميتوان دو نوع زبان ارمني را متمايز ساخت، ارمني قديم يا شرقي، و ارمني كيليكي يا غربي.2 از آنچه در بخشهاي قبلي گفته شد، خواننده ميتواند تصوراتي دربارهٴ آن نهضت داشته باشد، ولي عجيب است كه موجب هيچ حركتي در زمينهٴ دستور زبان نشد. بههر حال، هيچ تأليفي را از سدهٴ دوازدهم، دربارهٴ دستورزبان ارمني نميشناسم.
5. بيزانسي. تاريخ منظوم كنستانتين مناسس، بهخاطر تأثيرش در ادبيات اسلاوني و حتي رومانيايي، داراي برخي فايدههاي زبانشناسي است.
گريگوريوس قرنطي آثاري دربارهٴ نحو و لهجههاي يوناني، و شرحي بر كتاب هرموگنس نوشت.
6. لاتيني. مهمترين تأليف زبانشناسي، اشتقاقات، يعني واژهنامهاي بود كه هوگوتيوي پيزايي تأليف كرد، و اين واژهنامه از محبوبيت ديرپايي برخوردار شد. تصور ميشد كه اين يك واژهنامهٴ ريشهشناسي است، حال آنكه هوگوتيو يوناني نميدانست! هيلدگارد نوعي زبان و خط رمزي ابداع كرد. الكساندر نكام رسالههايي دربارهٴ دستور زبان نوشت، و واژهنامهاي تأليف كرد كه